تبليغاتX
هواگرد
خلاصه و مفید

بهار با عطر سرمست کننده غنچه ها و جوانه ها و شکوفه هایش، و با آفتاب گرم دلنشینش، روح فروغ را به پرواز در می آورد و او خود را چون پرنده ای سبکبال، در لحظه آغاز پرواز، احساس می کند که  می خواهد پر بگشاید و سبکبار اوج بگیرد و به جست و جوی جفت خویش برود:

پرنده گفت: « چه بویی، چه آفتابی، آه!

بهار آمده است

و من به جست و جوی جفت خویش خواهم رفت.»

( از شعر پرنده فقط یک پرنده بود- دفتر تولدی دیگر)

و چه خوب است و خوشایند، همراه جفت خویش، همه عمر را، پرستو وار، از بهاری به بهار دیگر سفر کردن:

کاش ما آن دو پرستو بودیم

که همه عمر سفر می کردیم

از بهاری به بهاری دیگر

( از شعر گذران– دفتر تولدی دیگر)

فروغ آرزوهای بهاری دیگری هم دارد. آرزوی این که پرتو خورشید بهاری باشد و، سحرگاه، از پنجره معشوق بر او بتابد:

کاش چون پرتو خورشید بهار

سحر از پنجره می تابیدم

از پس پرده ی لرزان حریر

رنگ چشمان ترا می دیدم

نوشته شده توسط هواگرد در ساعت 16:47 | لینک  |